بلاي سختاي آنكه غمگني و سزاواري وندر نهان سرشك همي باريژ رفت آنكه رفت و آمد آنك آمد بود آنكه بود، خيره چه غم داري! هموار كرد خواهي گيتي را؟ گيتيست كي پذيرد همواري! شو تا قيامت آيد زاري كن كي رفته را به زاري بازآري آزار بيش زين گردون بيني گر تو به هر بهانه بيازاري گويي گماشتست بلايي او بر هر كه تو بر او دل بگماري اندر بلاي سخت پديد آيد فر و بزرگمردي و سالاري
|+| نوشته شده توسط
در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
|